برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: شنبه 29 مرداد 1401 ساعت: 17:41
دو روزه مثل سگ فقط دارم میدوم... از صبح که بیدار میشم کار دارم و بیرون از خونهام تا شب که از آموزشگاه خسته و کوفته برمیگردم خونه...
فردا فقط یکم آسوده و راحت میشینم تو خونه... البته بعدازظهر دوباره باید برم آموزشگاه... اما نهایت یک ساعتو نیم اونجام...
+ ایرانخودرو دیروز ماشین رو تحویل داد...
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 27 مرداد 1401 ساعت: 15:14
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 24 مرداد 1401 ساعت: 2:55
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: پنجشنبه 20 مرداد 1401 ساعت: 21:37
روزهای خاصی رو دارم پشت سر میذارم... روند تغییرات اخلاقی اعتقادیِ من خیلی سریع اتفاق افتاد، هنوز که هنوزه نتونستم با خود جدید، با سروناز جدید آشنا بشم... هرروز و هر لحظه دارم این تغییرات رو حس میکنم! با خودم میگم، سروناز تو کی وقت کردی این اعتقادات رو از وجودت پاک کنی... کی ؟؟ چقدر سریع تبدیل به یک آدم دیگهای شدی... از چیزی که الان هستی خیلی راضی هستم... فقط اگر بتونم به اون مرحلهای برسم که بعضی مسائل پیش پا افتاده درونم رو آشفته نکنه، اون موقع میتونم با اقتدار بگم که بله... سروناز تبدیل به یک آدم کاملاً بالغ و فهمیده شدی... میاد اون روز بالاخره...+ چند هفته پیش قرعهکشی ماشین ثبت نام کرده بودم، حال و حوصله پیدا کردن اطلاعاتمو نداشتم خواهرم به زور از گرفت و ثبت نام رو انجام داد... و درنهایت برنده شدم... پژو پارس
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 9:54
برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 9:54